تبليغاتX
فرهاد تو - .....: شیرین من :.....
 
گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ای من ... آنچه بجایی نرسد فریاد است
 

چشمای نازت مونده بیادم

طاقت دوری تو من ندارم

تنگ غروبه دلم گرفته

چشمای نازت منو گرفته

                   

farhade-to315.tk

سرا پای وجودم خواهان توست

تو  را دوست دارم، اما نمی توانم بر زبان رانم

تو  را می پرستم، اما گویا نیستم

زمانی که  تو  را می بینم، کلمات در ذهنم ترکیب نمی شوند

فکرم چون کبوتری سبکبال از قفس می جهد

و به پرواز می آید

چشمانم تیره و تار می گردند و دستانم بلرزش می افتند.

میدانم چرا نمی توانم روحم را برایت باه اسارت کشم

کلامم را روان گردانم

چون  تو را دوست می دارم

وجودم در آتش عشق  تو  می سوزد

ولی فغانش را کسی نمی شنود،

رنجش را احساس نمی کند و فریاد رسی ندارد

نازنینم! زمانی که فکر می کنم

خوب است که در خویش فرو روم بر زبان نرانم

ناله ای دل بر می خیزد و مانع می شود

آنگاه است که قلم بر می دارم

و آنچه در دل دارم برایت می نویسم...

 شیرین جان دوستت دارم  

  نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/12ساعت 23:34  توسط :.. فرهاد ..:  | 
 
  Farhad - Proudly Member of AfghanData.Net