گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ای من ... آنچه بجایی نرسد فریاد است |
بنام آنکه در قلبهایمان شور جوانی آفرید!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شور جوانی که می گویند کجاست؟
گرد و خاک تمام فضای آبی شهر را فرا گرفته تا آنجا که پیر مردان خسته از زندگی
مادران خسته تر از پدران جنگ زده
کودکان پا برهنهء شهر همه زیر سایه ای گرد و خاک به سر می برند
اثری از جوانی نیست
عطر جوانی هیچ جای شهر نپیچیده!
رنگ جذاب جوانی روی هیچ دیواری رنگ نخورده
قامت رعنای جوانی سایبان هیچ گلی نیست
کجاست شور جوانی؟
؟
؟
همه خسته
همه افکار پریشان
همه نگاهای بی سوال و بی جواب
یادت رفته جوانی؟
که باید خنده ات فضای گرد و خاکی شهر را در بر گیرد
و یا فراموش کرده ای که برای تصرف قلبت همه به صف ایستاده اند
شاید هم اینکه غرور جوانی خنده را از لبان نازت گرفته؟
و می خواهی خود را همچون کودک پا برهنه ای شهر بسازی؟
اما تو نمی توانی مانند او باشی
بگذار جرقه های جوانی تمام درختان فرسوده را بسوزاند
بگذار آن قامت رعنایت سایبان گلهای خار دار باشد
بگذار از نگاه های گیرایت دلها در امان باشد
بگذار جوانی پایدار بماند
بیا و همراه من به کوچه های خاطراتم قدم بزن
که از صدای قدمهایت زمین به لرزه بیفتد
بیا و همراه من در آسمان چرخی بزن که ستاره های آسمان آرام گیرند!
بدان که می توانی به جای آفتاب آنقدر بدرخشی که از تابشت دورترین کودک یخ زده ای سرزمین نفرت
گرمای واقعی را احساس کند.
نگذار که شور جوانی ات به سکوت سرد بدل شود!
نترس!
بیا و بگذار دستانت دستان دیگری را لمس کنند
مانند بادی بوز و به دل تک تک آدمهای شهر وسوسه بینداز که جوان شوند
بخندند
برقصند
.
.
آه! باز هم شب در راهست و روزی بدون شور جوانی را گذراندم
اما یقین دارم که فردا ، فردای جوان است...
فردا پر از خنده است و فردایی پر از وسوسه های زیبا!
فردای پر از امید جوانی!
و من خود را با کوله باری ازین فرداها در آخر صف جوانانی می بینم که خنده کنان به سمت روشنی در
حرکت اند...
و آنقدر مغرورندکه نمی خواهند به یادشان بیایند که روزی کودکی نادان بودند
اما همین غرور زیباست بی آنکه تو بفهمی و تو هیچگاه نخواهی فهمید
چرا که جوانی!
|
|
Farhad - Proudly Member of AfghanData.Net |
|